سه شنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۸

روزی که گریستم: پایان جهان در ۲۱ دسامبر برای «نگاه پنجشنبه»

روزی که گریستم: پایان جهان در ۲۱ دسامبر برای «نگاه پنجشنبه»

به قلم دکتر صادق زیبا کلام

جمعه اول دی‌ماه ۱۳۹۱ قرار بود پایان دنیا باشد. دنیا در این روز به پایان نرسید اما یک نشریه کوچک با تیراژی کوچک‌تر به نام «نگاه پنجشنبه» روز ۲۱ دسامبر عمرش به پایان رسید. وقتی خانم شایسته‌فر که هفته‌یی یکی دو بار درباره یادداشت‌هایم در «نگاه پنجشنبه» که چند ماهی می‌شد به چاپ می‌رسید صبح جمعه تماس گرفت، تصور کردم طبق معمول درباره یادداشت است، بعد از سلام گفتم: خانم شایسته‌فر دیشب یادداشت «قوه قضاییه ایران و مجازات اعدام» را پس از تصحیح و ویرایش برایتان ایمیل کردم. با صدایی که انگار از ته چاه درمی‌آمد گفت: «استاد خواستم بگویم که ما نشریه را بسته‌ایم.» اولش فکر کردم که مقصودش این است که صفحه‌آرایی را بسته‌اند و نشریه رفته برای چاپ و مقاله «قوه قضاییه ایران و مجازات اعدام» به صفحه‌آرایی نرسیده است. ناراحت شدم. بهم برخورد، چون اگر عجله داشتند می‌توانستند زودتر به من بگویند. گفتم: «خب! اشکالی ندارد». خانم شایسته‌فر مثل اینکه متوجه شد که من «نگرفته‌ام» گفت: «حقیقتش را بخواهید نگاه پنجشنبه دیگر درنمی‌آید…». نمی‌دانم چرا، وقتی «شرق» بسته شد، گریه‌ام نگرفت، اما برای چند لحظه بغض کردم. فاصله‌ام تا گریستن سرسوزنی بیش نبود. دلم می‌خواست خانم شایسته‌فر مرد بود و خجالت نمی‌کشیدم که گریه کنم. حالا می‌خواستم یک جوری خداحافظی کنم، اما خانم شایسته‌فر ول‌کن نبود. داشت توضیح می‌داد که چرا تصمیم گرفته‌اند «نگاه پنجشنبه» را دیگر درنیاورند. می‌گفت که فشارها خیلی زیاد شده بود، هر روز کلی خبر و پیغام و پسغام در اعتراض به «نگاه پنجشنبه» می‌رسید. حجم این اعتراضات و پیغام و پسغام‌ها آنقدر زیاد شده بود که «بچه‌ها» چاره را در این دیدند که خودشان مجله را ببندند. حالا نوبت من بود که با صدایی که انگار از ته چاه در‌می‌آمد به ذکر مصیبت جواب دهم. اما بغضم نمی‌گذاشت تا حرفی بزنم. از دست خودم عصبانی شده بودم و دلم می‌خواست کله خودم را می‌کندم. درست مثل اینکه من مسبب بسته شدن «نگاه پنجشنبه» باشم. فقط توانستم بگویم: می‌فهمم. ولی دروغ می‌گفتم، نمی‌فهمیدم. اگر می‌فهمیدم اشکم در نمی‌آمد. خانم شایسته‌فر ول نمی‌کرد. داشت می‌گفت عادت کرده. این نشریه چندمی است که بعد از مدتی کار کردن در آن شاهد بسته شدنش است. گفتم شما که آنقدر خوش‌قدم و به قول کردها «قدم‌خیر» هستید. یک جورهایی «نگاه پنجشنبه» برایم مثل یک موجود زنده شده بود. خاطرخواهش شده بودم. جز یک مقاله‌ام که آن را به کل چاپ نکردند، حدود ۲۰ یادداشتی که از من چاپ کردند، شاید مجموعا ۵ درصد بیشتر از آنها را نزدند، آن هم با کلی عذرخواهی. تحریریه آن انصافا خیلی آزادمنش و متساهل بودند (و صد البته که اگر غیر از این ‌بود، این هفته هم نگاه پنجشنبه روی دکه روزنامه‌فروشی‌ها دیده می‌شد) . «بچه‌های» نگاه پنجشنبه تار و تفرقه شدند، اما مثل همه نشریه‌های دگراندیش و فکور و مثل همه موارد دیگر به تدریج اینجا و آنجا مشغول کار می‌شوند. به قول خانم شایسته‌فر: «استاد من چند روز یا چند هفته دیگر از یک نشریه دیگری مزاحم‌تان می‌شوم و ازتان یادداشت می‌خواهم.» اما حتی این جمله هم مانع نشد که بالاخره بعد از این مکالمه تلفنی اشکم درنیاید.

پیگیری سایت خبری تحلیلی بامداد نیوز Twitter , Facebook. آگاه سازی از بروز رسانی با  RSS 

نوشته شده توسط bamdad در سه شنبه, ۰۵ دی ۱۳۹۱ ساعت ۵:۳۱ ب.ظ

دیدگاه